بهشت من
قطعه ای از این زمین شد بهشت ِ من
زد خدا در آن رقم سرنوشت ِ من
زندگی به دور از آن چون جهنم است
هر کجا به غیر از ان کلبه ی غم است
می وزد نسیم ِ مهر هر کنار ِ آن
می رود نشاط ِ ما به اوج اسمان
جای جای خاک آن خانه ی من است
افتخار ِ ما و من نام ِ میهن است
می کنم سحر در آن شام ِ تیره را
می کنم برون از آن خصم ِ خیره را
ای وجود و هستی ای ، سرزمین ِ پاک
کوته است دستِ دون ، زین زمین پاک
می کنم بهر آن سینه را سِپَر
می گذارم چو تاج نام ِآن به سر